xmlns:data='http://www.google.com/2005/gml/data' xmlns:expr='http://www.google.com/2005/gml/expr'> از روزها

سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

آزاد زیستن دل شیر می خواهد ...

حجم وسیع تبلیغات برای راهپیمایی 22 بهمن بی سابقه هست. همه کانالهای تلوزیون یکسره دارن تبلیغ می کنن. بریده های سخنرانی های خمینی کاملا جهت دار هست و هر کسی به جز نمایندگان خانه دولت و رییس صدا و سیما این رو حالیش میشه !!
انگار یه جور ترس دارن که همه جانبه دارن تبلیغات جهت دار می کنن. امشب هم که تاجیک مشاور دولت اصلاحات از راه زندان میاد برنامه گفتگوی ویژه کانال 2 !
در کل هر دو طرف قضایا نگران هستن و این نگرانی از پخش مکرر دعوتنامه از صدا و سیما و سیاست پروپگاندا کاملا پیدا هست.
خدا کنه که به خیر بگذره و مردم پیروز این ماجراها باشند.
پخش سریال مشروطه هم جالب هست در نوع خودش و موقعیت کنونی!
اینترنت هم که قعطه تهران ولی ما که فعلا خوبه سرعتمون.
لطفا مراقب خودتون باشین هرجا که هستین.. تاریخ نشان داده که همیشه پیروزی با ملتها بوده ..


پ.ن : واقعا دلم برای تاجیک خیلی سوخت.. چقدر مظلوم بود و نمیدونم امثال حیدری عذاب وجدان نمیگیرن؟ اگه تاجیک به این حرفها که میگه معتقد بود پس مرض داشتین اینطوری داغونش کردین؟


گشت و گذار

شبکه آموزش حدود ساعت 10 مستندهای خیلی خیلی جذابی که اسمش هست انسان و دانش پخش میکنه . دیشب در باره اقیانوس آرام بود. واقعا از جذابیتش هرچی بگم کم گفتم. خیلی زیبا بود.
این همایش جذاب قراره خرداد ماه در دانشگاه بیرجند برگزار بشه. من مقاله دادم . نمیدونم پذیرفته بشه یا نه ولی موضوع مقاله ام وقتی پذیرفته شد میام لو میدم :دی
بعضی آدمها نه الزاما آدمهای دور و برخودمون و آنهایی که می شناسیم ؛ مثل صاحب این وبلاگ که نمی دونم کی هست و کجای زمینه خداییش خیلی خوش سلیقه هستند. این آدم به چیزای قشنگ و کوچیک دور و برش توجه کنه واقعا جالب هست. من از صبح که کشفیدمش دارم می خونم :)
دیگه از فردا میرم شیراز :)
امیدوارم که این روزها به خیر بگذره و نوید بخش روزهای خوب آینده باشه برامون


یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

من و دانشجویانم

جذابترین بخش تدریس از نظر من بحثهایی هست که تو کلاسها می شه . نظرات جالب و گاه خنده دار دانشجوها باعث میشه که ساعات تدریس نه تنها خسته کننده نباشه که خیلی هم جذاب بشه.
بی اطلاعی بعضی از دانشجوها از وقایع روز مبهوتم می کنه . بعضیا انگار اصلا تو این کشور زندگی نمی کنن البته این جور افراد کم هستند ولی باورکنید که هستن. ترم قبل درس آسیب شناسی اجتماعی داشتم مبحث ما در باره فرار مغزها بود که کشیده شد به کردان و یکی از دانشجوها گفت ببخشید کردان چی هست؟ معنیش چی میشه تو جامعه شناسی ؟ باورکنید کلاس برای یه لحظا از این سوال ساکت ساکت شد :))
این ترم زبان تخصصی درس میدم.تدریس زبان تخصصی خیلی دوست دارم . از یک طرف اجباری که دارم برای یادگیری بیشتر و بهتر بهم کمک میکنه که تلاش زیادی کنم که کلاسهام بدون اشکال باشه و از طرفی لغات زیادی در خلال تدریس یاد می گیرم و می تونم به دانشجوهام هم یاد بدم .این یادگیری دو سویه خیلی جالب هست. امیدوارم که مثل ترم گذشته کلاسهام خیلی شلوغ نباشه و بتونم وقت بیشتری رو کارهای کلاسی بذارم.

پ.ن : حتما فکر می کنید من چه بیکارم هی قالب عوض می کنم ! واقعا هم کار خیلی سختی هستا . ولی قالب قبلی تو اکسپلورر به هم می ریخت و خیلی سخت می شد خوندش بعدش هم باید کلی وقت می گذاشتم که ببینم تنظیم میشه یا نه . این شد که باز قالب عوض کردم !! تنوع هست دیگه :دی

شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰

گون

غربت بد است.. هر جا که باشد دل آدم را نگران می کند. هی که زمان می گذرد هی نفس کشیدن برایم سخت تر می شود. انگار وزنه ای روی دلم گذاشته اند و فشارش می دهند. وزن همه دنیا روی دلم حس می کنم.
پای غربت که به میان می آید فرقی نمی کند کجای دنیا باشی.. همین که فاصله ها دیوار می کشند کافی است که نفست پشت پنجره های بسته بند بیاید . فرقی نمی کند کجا باشد.. تو احساس یک گون داری که هی دست و پا می زند برای رها شدن ولی خودش هم خوب میداند که ریشه اش چنان به زمین زنجیرش کرده هیچ چیز تکانش نمیدهد جز این که تندبادی شاید دودمانش بر باد دهد و راحتش کند.. بی ریشه خواهد مرد.. این هم شد آزادی؟
می گویم ولش کن.. فقط خدا کند که سالم باشد . اگر هم میخواهد برود ، برود.. ولی نمی شود بی خبر نرود؟
زمان که می گذرد سنگینی دنیا بر سرم بیشتر می شود .. درد می پیچد در سرم.. گردنم و بغضی که فقط آمده تا خفه ام کند.. اشکها می ریزند .. می ریزند تا میشوند یه هق هق بی صدا.. با دستهای لرزان فقط میتونم با خودم حرف بزنم.. درد می پیچد و من زیر لب هی ورد میخوانم.. چشمانم هم دیگر دو تایی می بیند.. باید بروم و جایی بیفتم تا صبح.. هرچه که باشد خدا کند که سلامت باشد..
زمان که می گذرد من بی حس تر می شوم و غریبه تر با دنیای مجازی.. حس وامانده ای دارم که میان یک شهر شلوغ تنها رهایش کرده باشند.. انگار روی زمینش کشیده می شوم.. انگار بی پناه ترین موجود روی زمینم.. می گریم و می نویسم و کسی نمی آید. توان نشستن روبروی دنیای مجازی جلو چشمم ندارم.. عصر ارتباطات است و من بی هیچ راهی ...

روز

اول از همه باید به این خبر خندید.. نه ببخشید باید گریه کرد که یه روضه خون میاد میشه قاضی و حکم تعیین میکنه. حالا که اوضاع شکایت و شکایت کشی هست پس این مادران داغ دیده که بچه های دسته گلشون بی خود و بدون جهت فقط صرفا به خاطر تفاوت در تفکر اعدام میشن باید شکایتشون کجا ببرن؟ البته قوه قضائیه که دربست در خدمت این جناب روضه خون و رفقاش هست . دیگه نمی دونم چی بیشتر از اعدام می خوان !! واقعا من موندم که جنس دل این آدمها از چی هست که اعدام یه جوون این همه خوشحالشون می کنه !!
2- بعد هم امروز دختر همکارم پیش دبستانی هست اومد گفت مامان معلممون گفته به مامان باباتون بگین کانال فارسی 1 نگاه نکنن. مال اسرائیل هست. البته ما قبلا از لطف بی دریغ سانسورچی ها بهره مند شدیم و پارازیت ها ماموریتشون قبل از خانوم معلم ها انجام دادن ولی همکارم هم نه گذاشت و نه برداشت گفت خانمتون غلط کرد.:دی
3- تلفظ بعضی از این واژه های انگلیسی خیلی برام سخته مثل این کلمه : simultaneously
برنامه این ترم گرفتم. کلاسهام زیاد شده و وقت کمتری می تونم برای خودم داشته باشم ولی کلا خوبه چون مجبور می شم پا به پای دانشجوها بخونم . یه مدته که خوندنم خیلی کم شده !
4- دوستم امروز رفته بود کیش و قرار شد برام یه چیزایی بخره امرو از صبح 500 بار بخاطرش به هم زنگ زیدم آخرش هم نفهمیدم خرید یا نه !!
5- امروز یکی از همکارای خدماتی اومد پیشم و شروع کرد به درد و دل در باره وضع زندگیش . میگفت من ماهی 350 تومن حقوق می گیرم که 160 تومنش میدم قسط و بقیه اش هم برای خرجی مون هست (4 نفر) . و خانمم مرتب بهم سرکوفت می زنه که می خوام آشپز خونه ام اپن باشه و این داشته باشم و اون داشته باشم. نمیدونم چه کنم از بس بهم سرکوفت می زنه دلم نمیخواد برم خونه !
گفتم بیچاره اونم دلش می خواد خب.. گفت خب چه کار کنم ندارم.. دلم سوخت :(


اخلاق مداری

امیر حسین در برنامه عمو پورنگ آیینه تمام نمای رفتار های یا بهتر بگویم کژ رفتارهای ایرانی است که بچه های ما باید ببینند و بخندند! امروز اتفاقی داشتم دیالوگ های عمو پورنگ نگاه می کردم در باره راهکار وقتی چیزی که پیدا می کنند به بچه ها آموزش می داد . در همین حین عمو پورنگ به امیر حسین که نقش مامان بازی می کرد گفت به پاس... امیر حسین گفت مگه فوتباله؟ کریم باقری زد در گوش او یکی!! این جمله اتفاقی نبود . آیا واقعا کریم باقری زد در گوش کسی تو بازی پرسپولیس ؟ واقعا این تیکه حرفش خیلی جالب بود که این پسرک 10-12 ساله عجیب و غریب چطور ماموریت یک کلاغ چل کلاغ صدا سیما را در باره کریم باقری به عهده ا ش گذاشته بود خوب انجام داد! این بچه در این نظام آینده بسیار خوبی خواهد داشت درست مثل آینده نجف زاده و بقیه کسانی که به راحتی می تونن واقعیتها را بر عکس جلوه بدن و وجدانشون هم اصلا درد نگیره !
این بچه همه فنون زیر آب زنی، دروغ گویی، لوس بازی، خود شیرینی و... یک جا در وجودش جمع کرده و واقعا برام عجیبه تو این سن چطور تونسته !




پوست کلفتی ما را باش

عزا و جشن فرقی نداره ؛ هرچی که باشه سیاست کار خودش می کنه . چیزی که در فرهنگ های دیگه اسمش زندگانی هست و برای ما زنده مانی اینقدر سیاست زده شده که نمونه اش پیدا نمیشه. حتی از دولت برادر و مهربان و دلسوز و دوستمون چین کمونیست هم وضعیتمون بدتره شده !
عزا باشه اینترنت قطعه . جشن باشه هم قعطه . عزا باشه بگیر بگیر هست جشن هم باشه بگیرو بکش . کجای دنیا از ما پوست کلفت تر پیدا می شن؟