xmlns:data='http://www.google.com/2005/gml/data' xmlns:expr='http://www.google.com/2005/gml/expr'> از روزها

پنجشنبه ۲۶ نوامبر ۲۰۰۹

2012


مایاها در تقویمشان پیشگویی کرده اند که دردسامبر 2012 دنیا تمام خواهد شد. افسانه باشد یا نباشد ولی جای تامل دارد. اگر واقعا فقط 1 درصد به حقیقت نزدیک باشیم در این فرصت باقی مانده باید چکار کنیم؟
غافلان نادانند..

سه‌شنبه ۲۴ نوامبر ۲۰۰۹

Once


دیشب این فیلم موزیکال زیبا دیدم با ترانه های محشرش.

Are you really here or am I dreaming
I can’t tell dreams from truth
For it’s been so long since I have seen you
I can hardly remember your face anymore
When I get really lonely and the distance calls its only silence
I think of you smiling with pride in your eyes a lover that sighs

If you want me satisfy me
If you want me satisfy me

یکشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹

هان ای دل عبرت بین ..

روی این زمین گرد میلیاردها آدم زندگی می کند. میلیاردها آدمی که حتی یک روزشان شبیه به هم نیست و ریز و درشتشان با دهها اتفاق پیش بینی نشده مواجه می شوند. میلیاردها آدم که دو نفرشان پیدا نمیشود که عین هم فکر کنند و زندگی کنند. گاهی چیزهایی بینشان مشترک است مثل این که بعضی ها در یک روز و یک ساعت و شاید حتی یک دقیقه متولد می شوند اما از همان شروع اشتراکات هم شاید با هم فرق کنند! اما همه این میلیاردها آدم یک چیز مشترک دارند آن هم همین قصه تولد و مرگ است. هیچ کس در بوجود آمدنش و اتفاقش دخالتی ندارد. نه بدنیا آمدنش دست خودش است و نه مرگش.
اما یک چیزی از همه این میلیاردها آدم باقی می ماند و آن هم خاطرات است. تنها میراث ماندگار خوبیها و بدیها است که با آدمها دفن نمی شوند. می مانند که بشوند تاریخشان و اگر آدم مهمی شوند همیشه هم تکرار می شوند.
اما این میلیاردها آدم هیچ وقت از اتفاق درس نمی گیرند و همیشه مرگ را در دور دست می پندارند. ولی شاید نزدیک ترین چیزی که همیشه با ماست و ما فراموشش می کنیم همین حقیقت مهم باشد که هر که قدرتمند تر باشد آن را دور تر می پندارد.. اما مرگ برایش فرقی نمی کند که یک انسان چقدر قدرت دارد و قدرتمند تر از هر نیرویی روزی خواهد آمد. هان ای دل عبرت پس بین بر دیده نظر کن هان .....

فرهنگ بی چرا

پرسیدن ریشه ی تفکر انتقادی است. ریشه دانستن ؛ خرد است ، و پرسیدن کاربرد آزادانه خرد است. زمانی کانت گفته بود «جرات کن بدانی ». جرات داشته باش که خرد خود را بکار گیری . یعنی نهادینه شدن پرسش نتیجه ترکیب آزادی و خرد است....
پرسش در مفهوم اجتماعی و فرهنگی خاصیت و کارکرد عصر مدرن و جامعه مدنی است. در نتیجه تقابل است با دنیای بسته و صرفا حرف شنو سنت استبدادی.
ساخت فرهنگی «چرا»مبتنی بر توزیع آزادی است که در گذشته این فرهنگ تحقق یافته است اما برخورداری همگان از آن در گرو توزیع عدالت است که در اینجا دیده نمی شود. نظامی که عدالت را توزیع نمی کند خواه ناخواه توزیع آزادی را هم تحت الشعاع خود قرار می دهد. برای عادت کردن به پرسش ابتدا باید به خود حق پرسش عادت کرد . احساس حق لازمه احساس مسئولیت پذیری و مسئولیت خواستن است ....
تمرین مدارا ، زنده یاد محمد مختاری

جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

Chungking Express

امروز فیلم Chungking Express دیدم. فیلمی از سینمای کره و کارگردان 2046 یعنی Won Kar Way که نگاهی متفاوت به عشق داشت.
شاید این نگاه نگاهی است بسیار نردیک و بدون آرمانگرایی به انسان امروز و عشق . در دنیای متفاوت امروز شاید دیگر نتوان عشقی از جنس " عشق " پیدا کرد. شاید دیگر نتوان ریک و الزای دیگری را خلق کرد چرا که دیگر وجود ندارد یا اگر وجود دارد درکش برای انسان امروزی بسیار مشکل است. انسان امروز انسان عشقهای چند دقیقه ای و شبهای فتح قله های ارضا شدن است، انسانی که ظهر فست فود می خورد و با آهنگهای تند رپ خود را تکان میدهد ، انسانی که زبان شراب را نمی داند و لذت مست شدن را در فقط هنگام رانندگی بی محابا در یک بزرگراه حس می کند ! انسان مواد مخدر است و رویا پردازی های مضحکی که او را تا برای ثانیه ای تا عرش بالا می رند و بعد به زمینش می کوبند. این فیلم داستان عشق های شب های مشترک و صبح های هرکسی برود پی کارش است !
داستان تنهایی انسان امروزی ..

کاش کوچه های ما ...



من یه عادت نسبتا عجیب دارم و اون هم این هست که همیشه که از جلو ساختمانهای بلند رد می شم به گلدوناشون خیلی توجه می کنم ! خوشم میاد که کسی مثلا تو طبقه چندم یه آپارتمان چندتا گلدون گذاشته. بعد فکر کردم خب خودم هم این کار بکنم. رفتم چندتا گلدون گرفتم . یکی اش یاس هست و بعضی وقتا که گلهاش باز می شن عطرش پخش میشه و کلی حال آدم جا میاره ! یکی اش هم اسمش نمیدونم و یه فلفل زینتی که عکساش گذاشتم
داشتم فکر میکردم خیلی از چیزها دست دولت نیست به سلیقه خود مردم بستگی داره. مثلا این که ما بجای کیسه های زباله در خونمون باغچه های حتی خیلی کوچک داشته باشیم ؛ یا این که مثل همسایه های اونور دیوار محل ما که تو خانه هاشون کلی ذرق و برق دارن و به قول خودشون همه جا برق می زنه اما آشغاها رو از بالکن پرت می کنن تو کوچه !
کاش ما اشتباهات خودمون که در حق دیگران می کنن ببینیم و به دیگران هم اهمیت بدیم ولذتهای کوچک رو برای هم هدیه بدیم. !
این هم عکس گلدونهای من :)

پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

Addicted

این روزها با بحران اینترنت مواجه شدم البته تا حدودی رفع شد!! اینترنت خونه مشکل پیدا کرده بود و اداره هم اتاقم جابجا شده و حسابی از بی نتی پکرم.
حالا حسابی باورم شد که معتادم !!