xmlns:data='http://www.google.com/2005/gml/data' xmlns:expr='http://www.google.com/2005/gml/expr'> از روزها

Saturday، July 18، 2009

فقط یک آرزو

اگر آواز می خوانم،
اگر اندوه،
از چشمان من پیداست،
اگر راه گلویم را گرفته،
بغض پنهانی،
اگر دریا نه یک رودم،
به سمت خود پریشانی،
اگر باران ندارم،
ابر بی بارم،
اگر دیوانه ام، مستم،
فقط یک آرزو دارم،
بدانی:
"دوستت دارم"



از این ور و اون ور

همین حالا داشتم برنامه نوبت شما BBC میدیدم . یه خانمه به نام شیرین از تهران زنگ زد و به شدت از احمدی نژاد طرفداری کرد. 2 تا موضوعی که تو حرفاش برام جالب بود اینا بود :
1- من از شمال تهران زنگ می زنم
2- چند بار پشت سر هم گفت من مهندس کامپیوترم و از صبح تا شب دارم سایتا را زیر رو می کنم !!
نگته جالب که از این دو تکیه کلام میشه نتیجه گرفت اینه :
طرفداران احمدی نژاد اصلا ظرفیت بحث کردن ندارن و زود جبهه می گیرن و شدیدا سعی می کنن که خودشون از اقشار متوسط و باسواد جامعه بدونن و این یعنی اونا واقعا میدونن که چه قشری داره از احمدی نژاد طرفداری می کنه و این تاکید بر این که من مهندس کامپیوترم و یه آدم بی سواد و عامی هم نیستم دقیقا نشان دهنده این هست که ایشان و بقیه نه مهندس کامپیوترن و نه سواد دارن که می خوان هی خودشون را اثبات کنن. راستی چرا؟
من جواب تو BBC نوشتم که اگه آقای یزدی از رفسنجانی می پرسه شما چه کاره اید که میگین زندانیا رو آزاد کنید جواب بدین که آقای احمد خاتمی چکاره هستن که می گن باید با آنها بی رحمانه برخورد بشه؟؟
چند تا جک هم بخونید و یه کم از حال و هواتون عوض بشه
یزدی : خبر گزاری فارس از همه معتبر تره : آره داد کسی که در نیاورده با دروغاش نیست
حالا بخورین . نوش جان
اینم یکی دیگه از نوابغ جهانی دولت نهم !!
چریک پیر ما دست مریزاد به مقاومتت
اینم او این هیر و ویروقت گیر آورده ها
از اینجا هم کتاب دانلود کنید
کارنامه درخشان دیگری در سقوط هواپیمای مسافر بری رو شد !!
کار و باید داد به کاردان و اکبر اعلمی بازحال میدهد به احمدی نژاد
تابناک هم گاهی آره!
وای هتل های 5 ستاره ما حرف نداره !!!
یکی از بزرگترین دستاوردهای این جنبش برای ما شیرازیها این بود که دیگه بهمون نمی گن شیرازیا تنبل هستن :))
فردا نوبت شیرازیها ( راسم مجوزدار حامیان موسوی و کروبی در شیراز // رسانه شمائید یک منبع موثق از شیراز خبر داده است که ستادهای موسوی و کروبی موفق به دریافت مجوز از فرمانداری شیراز برای برگزاری برنامه تقدیر از فعالان ستادهای خود شده اند. این برنامه فردا یکشنبه ۲۸ تیر، ساعت ۶ بعدازظهر برگزار خواهد شد. مکان برنامه هم تالار احسان (آخر فرهنگ شهر، میدان احسان) است. http://www.mowjcamp.com/article/id/910)
از انتخاب مشایی که رفاقت با اسراییل رو پیشنهاد کرد معلومه که چقدر اسراییل با احمدی نژاد مشکل داره و می خواسته ترورش کنه !!
اینم از راهپیمایی هموطنان گل بلوچمون :) این جنبش قلبهای ایرانی به هم نزدیک کرده واقعا ! چیزی که داشتن از ما می گرفتند.
صدور ( البته مخملش آبی هست) انقلاب مخملین :))
آخر خنده: تئورسین تقلب می خواستن ترور کنن :))




Friday، July 17، 2009

حالا نوبت تقسیم غنائم سواره ها است

پرزیدنت زورکی رفته است مشهد که کمی از شنیدن صدای الله اکبر آسوده شود و به تقسیم غنائم بپردازد. لشکریانش همه منتظرند که سهمشان بدهد. بعضی ها که از قبل سهمشان پرداخت شده است تا هم پیمان شوند. بعضی ها هم دلشان لک زده است که وزیر شوند و بعضی ها هم میدانند باید بروند ولی ته ته دلشان نمی خواهند مقامشان از دست برود.
اسامی برنده ها یکی یکی اعلام میشود.
2 میلیون نفر در تهران دارند فریاد می زنند که این دولت نمیخواهند و برای آن 10 هزار نفر جایگاه نشسته ای که دورشان حصار کشیده بودند و دستمزدشان از قبل گرفته اند آدمهایشان معرفی می کنند.
اختراع جدیدی هم در مشهد به ثبت رسیده : دستیار ارشد! خب نمیشود که دوتا رییس جمهور داشته باشیم و هاشمی ثمره هم که کوتاه بیا نیست چرا که سهم زیادی در فرماندهی لشکر داشته است و رفاقتش هم که جای خود دارد. پس باید یک اختراع جدید با حقوق خیلی مکفی به ثبت برسد که دلش بدست آورده شود.
معاون اول : مشاعی این هم از اهم رجال دولت است که ابزاری است برای برای دهن کجی به مجلس و علما . البته فامیلی که جای خود دارد ولی آن چه که مهم است دهن کجی است مگر می شود کینه خفته در قلبهای مهر خورده خود را نشان ندهد؟؟ اما نه ! فقط این نیست. سرگرمی خوبی است برای مضحکه کردن مجلس و مردم و سرکارگذاشتن همه . مگر از پرزیدنتهای قلابی بعید است که همه چیزشان قلابی باشد؟؟ شاید هم کمی با آن هاله نوری که بوسیله علما ترکانده شد ارتباط دارد !
می رسد به مهرداد بذر پاش.. غوره ای که انگور نشده مویز شد و این هم از معجزات این دولت در چهار سال گذاشته بود که جوانگرایی کرد تا بعضی ها ذاتشان را زودتر از موعد نشان دهند!هنوز فارغ التحصیل نشده به مدد همشهری بودن و روابط دیگر میشود نور چشمی دولت و یک شبه میلیونر ! البته میلیونر بودنش از این پیداست که پول چاپ روزنامه ای تمام رنگی،از جیب دولت به نام خودش پرداخت کرده است ! شده است معاون رییس جمهور در امور جوانان!البته تعدادی از جوانان چماق به دست خودشان . وگرنه آدم برود بمیرد بهتر است که امورش دست یکی مثل بذرپاش باشد ! اما این یکی اعتراض دارد. سهمش از غنائم کم است و این همه فداکاری کرده که اقلا وزیر شود آن هم نه وزیر یه جای الکی ، وزیر جایی که میشد سرمایه از دست رفته اش برگرداند ولی راستی کسی که مثل اغلب ماها تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده و یک شهرستانی است با خانواده معمولی آن همه مقام و موقعیت از کجا آورده است؟ چه چیز را باید فروخت که در ازایش آن همه گرفت؟ حالا این آقا عصبانی است و حکم مرادش را نمی پذیرد و هنوز هیچی نشده اعتراض می کند پسر کوچک احساساتی محمود!
بقیه هم منتظرند . آنان که در مجلس هیاهو می کردند و خودشان را برای کشتن و زندانی کردن یک تعداد معترض آماده کرده بودند حالا منتظرند که وزیر شوند. نمیشود که آدم انسانیتش را مفت و مجانی دو دستی به کسی مثل محمود تقدیم کند .
اما سوال اصلی این است با مشروعیت نداشته تان چه می کنید؟
گیرم که صدا و سیما همه چیز را برعکس نشان دهد
گیرم که فارس و کیهان دستگاه شمارششان خوب کار نکند و 2 میلیون را 5000 و بعضی ها 700 نفر ببینند. ولی همین که دیدند هم کلی جای تعجب دارد!
راستی دست صدا و سیما هم درد نکند که هر روز خودش بیش از روز قبل رسوا می کند . تیپایی که خوردند از اخراج شدن از مجمع جهانی رادیو و تلوزیون کمشان بود انگار. خاک بر سر رسانه ای که آنقدر دروغ بگوید و خودش را کوچک بکند که جایی راهش ندهند! ولی طبق سرشماری 20.30 و آقای نجف زاده و همکاران همه اخبار را نگاه می کنند که دروغ های صدا و سیما را رصد کنند .
و در آخر هم دو کلام بشنویم از ننه عروس البته بابای داماد !
گیرم که همه تنفنگهای دنیا به شما بدهند و همه زندانهای دنیا و سختترین بازجوکننده ها و بی رحم ترین شکنجه گرها را داشته باشید با اینها چه میتوانید بکنید؟ قبلیها هم داشتند چه توانستند بکنند؟
اصلا واقعیتی که میدانید خودش به تنهایی برای ابد شما را آزار خواهد داد چرا که دروغگو به خودش بیش از همه آسیب می زند.. روزی کتاب خاطرات خیلی ها منتشر خوهد شد..

سقوط

موبایلم کرده ام پر از عکس و فیلم تا به پیرزن ها و پیرمردهایی که می بینم ، به بعضی ها که می شناسم که بی اطلاعند نشان می دهم. اگرچه دلم نمی خواهد قلب کسی را محزون کنم و کسی بغض کند و چشمانش تر شود ولی وقتی صدا و سیما دارد خیانت می کند چاره چیست؟
روش خیانت آمیزی که امروز رسانه حکومتی در پیش گرفته است اینقدر لجم در می آور که بی مهابا نفرینشان می کنم. از این که این حیوانها اینقدر از آزردن ملت لذت می برند..
تحریف سخنان هاشمی و پخش نکردن مشروح سخنان ایشان و نشان دادن جوانان این مملکت بجای اوباش در کنار بقیه خیانت های این نامردمان که روزی باید پاسخگو باشند این روزها فقط دندانم هایم را بر هم می فشارد.
دیگر نمی توان از اعتماد حرفی زد.
انتخابات را ربودند، جوانانمان را کشتند، سانسورمان کردند، اندیشمندانمان را زندانی کرده اند، حتی به بیمارن هم رحم نکرده اند، حجاب را از سر دخترانمان در آوردند و صدها نوع خشونت دیگر چگونه می تواند اعتماد را به دلهای ما بر گرداند؟

همه هموطنان من

نتوانستیم کنار شما باشیم ولی بر دستبند سبزم بوسه می زنم و با همه خودم را کنار شما حس می کنم.
فیلمها را می بینم گاهی بغض است و ولی همه اش غرور. خوشحالم و احساس غرور می کنم که شما هموطنم هستید؛ احساس غرور می کنم شما خسته نمیشوید؛ احساس غرور می کنم که نمی ترسید.
کسی نمی تواند شما با بشکند و عشقم به شما هزار برابر شده است.
خدایا چه حال و هوایی داریم این روزها. این مهربانی و شهامت را از ما نگیر حالا که حق مان از ما گرفته شده است!
خاک تو سر صدا و سیما که همه چیز بر عکس گفت. خر خودتانید .. والله بالله خر خودتان هستید
من پارسال رفته بودم اطراف جم وریز. کوهستانهای اطراف عسلویه . تو همه آن روستاها مردم ماهواره دارند و خیلی احمقید اگر فکر می کنید غیر از آن عده که باورتان دارند و داشتند و خواهند داشت، همه به شما می خندند. خیلی احمقید. آقایان خیلی احمقید اگر فکر می کنید شعور همه مردم ایران به اندازه همان یک نخود شعورشما ست . بیشتر از این خودتان را مضحکه نکنید.

Wednesday، July 15، 2009

چار تکبیر زدم یکسره بر ...

این روزها آنقدر پر از خشم و نفرتم که به آسانی می توانم سینه ام را جلو گلوله سپر کنم و فریاد دادخواهی بزنم.
این روزها آنقدر از دیدن قیافه ات منزجرم که با دیدنت در صفحه تلوزیون هر چه دستم می آید به طرفت پرت می کنم..
این روزها آنقدر پر از انرژیم که می توانم ساعتها راه بروم و دستان را به علامت پیروزی بالا نگه دارم و خسته نشوم .
چرا تا چندی پیش هم افسرده و سرخورده و نا امید بودم هم پر از نفرت اما این روزها نه خسته ام و نه افسرده ، نه نا امید و سرخورده ، اگرچه در غم از دست دادن هموطنانم سیاه پوشیده ام ولی سبز سبزم .
باورت نمی شود ولی به مرگ هم اشتیاق دارم چرا که در راه آزادی وطنم می میرم نه در یک تصادف جاده؛ نه با یک سرطان نا علاج و نه در یک خانه سالمندان چشم انتظار مرگ نشسته ..
باورت نمی شود چقدر حسرت سهراب و ندا و همه شهیدان راه آزادی خوردم وقتی کارنامه عملکرد تو و رفقایت در هوا منفجر شد و سکوت مرگ بارتان که شرف و انسانیت را به سخره گرفت.. رفتار رسانه تان وادارم میکند که فکر کنم این حادثه شما را متاسف نکرده است که هیچ دلتان انگار خنک شده است که از شر 168 خاشاک دیگر راحت شدید.. اما ما اگرچه پودر هم شویم جوانه می زنیم در خاک وطن ، شما خوشحال باشید اما دیده های اشکبار بسیار است که این خاک را آبیاری خواهد کرد.
این هم شاهدی بر حق طلبی من بود در سنت الهی و باز هم غیرت ارمنی ها که امروز را عزای عمومی اعلام کردند و تا شاید کمی تسلی بخش هم وطنانشان باشند.. با زهم غیرت آنها که مسلمان نیستند ولی انسانند..
این روزها تلخم.. خیلی تلخ ولی وجودم پر از جسارت است ، پر از شهامت است ؛ پر از اصالت است.. خودم را پیدا کردم.. هویت ملی ام را که زیر خروارها حدیث و سخن و آیه گم شده بود یافتم . این روزها به همه هموطنانم افتخار می کنم ، همانها که تو تلاش کردی از ما جدایشان کنی ولی دیدی که نتوانستی و هرگز هم نمیتوانی .. آنها کرد و بلوچ و ترک و لر از هر ایل و طایفه و مذهبی که باشند ما در یک چیز با هم مشترکیم آن هم ایران است که وطن همه ماست و سهم همه ما از آن برابر است ، اگرچه از ما دزدیده اند اما پس خواهیم گرفت .
این روزها دستانمان سرد است ولی قلبمان پر از شراره است..
این روزهای تلخ دارد از ما انسان می سازد.. همان که دراین دیار ارزانش کردید و فراموش شده.. اما ما از آن گوهری خواهم ساخت.. ما بسیاریم

کجاست آن اسلام مهربان

من هم دلم برای اسلام مهربان تنگ شده است. برای آن اسلام بوی گلاب و چادر مادر بزرگ، برای آن اسلام مهربان و روضه خانه همسایه، مادربزگ می گفت کوزه ای می گذاشتیم تا آبش خنک شود برای افطار و وقت افطار بی هیچ دغدغه ای می خوردیم.. مادر بزرگ بخدا از وقتی یادم است یک قطره آب خوش از گلوی من و هم نسلانم پایین نرفته است..
من هر چه از اسلام دیدم خشونت بی شمارش بود.. همیشه تحقیر بود.. همیشه ما را آزردند.. دلمان پر از خشم و نفرت است..
هر چه یادمان میآید صحبت از خون و خون ریزی بوده .. آیا اسلام همین است؟
اما مادر بزرگ می گفت قدیمها عیدهای بعثت ونیمه شعبان ها همه کوچه های روستا آب و جارو می کردند و آذین می بستند و شیرینی خانگی می پختند و زنها دستانشان حنا می گذاشتند و شادی و نشاط بود و مهربانی و لبخند.. نه نگاه تلخی بود و نه فکر هرزه ای.. کسی اصلا به ذهنش خطور نمی کرد که زنها و مردها به هم نظر بد دارند که کنار هم نشسته اند..
پس کجاست؟آن اسلام مهربان که فقط تعریفش شنیده ام کجاست؟
آن اسلام مهربان که جوانانش را نمی کشد کجاست؟ آن اسلامی که ما را حیوان های جنسی نمیداند کجاست؟
مادر بزرگ می گفت : همه تقلا می کردند لقمه حلال سر سفرشان باشد. چه کاسب بودند و چه کشاورز و چه روحانی..
آن اسلام مهربان که لقمه حرام خوردن و آوردن بر سر سفره اش گناه بود کجاست؟
مادر بزرگ می گفت همه چیز طعم دیگری داشت. حتی بوی نانش، می گفت عطر چایی اش از دم در حس میکردی، می گفت مردم حتی پرندگان را فراموش نمی کردند و سهم سگ ها گربه ها هم از خوان خدا داده شان می دادند.. می گفت سر مردم می رفت اما لبشان به دروغ باز نمی شد.. می گفت روحانی که می آمد برای نماز میشد همه کاره مردم چون مردم عادلشان میدانستند، حلال مشکلات مردم می شدند و مورد احترام بودند .. اما چرا من آنها را نمی بینم ؟
پس چرا هر چه من می بنیم خشونت است؟ چرا این همه سخت است همه چیز؟ چرا مادر سهراب که می بینم دلم ریش ریش می شود.. طاقت دیدن چشمهای پر از اشکش ندارم.. .. چرا مظهر عدالت کشورم کسی است که از ظلمش تن هر انسانی می لرزد؟ ما متعلق به چه زمانی هستیم که همه چیز از ما گرفته شده است؟ به کدام گناه ؟ حتی دیگر دینم هم برایم شده است یک سرگردانی .. مگر جرم من چه بوده که نه دنیا دارم و نه دین.. من دنبال تعلق می گردم..
من دلم تنگ است برای یاس و مهربانی و بوی گلاب.... آن اسلام مهربان کجاست؟ آن مسلمانان مهربان کجایند؟